انقلاب انسان را زیبا میکند ؟

یک درگیری درونی و یا لحظه ایی پایدار از احساس . همزاد هم هست ولی در سکوتی پرمعنا و با لبخنی با مسما ! یک چیزی و یک حسی انکار ناکردنی . ابتدا باید از کلیشه های قدیمی و تکراری خارج شد !
( انقلاب یک تحول کیفی و بنیادین ، یک چرخش عظیم حیاتی در حیات جامعه است . در هم کوبیدن یک ساختار کهنه و جایگزین کردن ساختاری نو و مترقی و…..الی آخر )
از خیلی سرفصلها تا به حال عبور کرده ایم منظورم تاریخ انسان است . اما چنین کلیشه یا تعریفی از انقلاب نزدیک به دو قرن پیش مدون شد و هنوز مورد استفاده قرار میگیرد . به نظر من نه غلط است و نه بد و نه اشتباه . اما کلیشه ایی محدود است و درگیری از همین جا شروع شد ! یعنی از لحظه ایی که احساس کردم نیاز به هوایی تازه دارم . باید از یک جایی شروع میکردم . سری به انقلاب اکتبر زدم و بعد نگاهی به انقلاب کبیر فرانسه ….گریزی به انقلاب فرهنگی چین…..و بعد فراری از انقلاب فرهنگی اسلام…..انقلاب ایدئولوژیک هم هست !
چکار باید میکردم ؟ یا باید شعار و توضیح و تعریف و تمجید از انقلاب و یا کاری دیگر ! چطور است از انقلاب بورژوازی شروع کنیم و یا انقلاب اقتصادی ….از علم هم میشود شروع کرد از جدول مندلی یوف و نیوتن و اینشتین ……اصلا مگر ته و انتهایی دارد ؟ و اصلا مگر میشود نقطه آغازی بر آن گذاشت ؟ میخواهید برویم از اسپارتاکوس شروع کنیم ؟ و یا خروج انسان از غار …. و یا پائین آمدن انسان از درخت….خروج اولین آبزی از دریا و ورودش به خشکی…..و آن سنگ آسمانی که آمد و نسل دایناسورها را از بین برد و یا انفجار بیگ بنگ …منظورم همان انقلاب است .
هر چه فراتر از حجم و وسعت محدوده چشم فاصله میگیریم و فراتر میبینیم به زیبائی اش بیشتر پی میبریم و به عظمت و بیکرانگی آن ! آرزو میکنم روزی ، روزگاری فرا برسد تا اندازه و وزن هر تکانی در محدوده دریچه چشم اسیر نماند و الا در همان نقطه چینهای تجربه ، زنده زنده باید تجزیه شد !
روزی که برایم نوشتند تو چرا گفته ایی : در این جنبش اخیر مردم ایران ، ” انقلاب یک فرض است ….. ”  و این یعنی توهین به انقلابیون ! و دیگری هم گفته بود : این یعنی توهین به مارکس !
باور کنید تعجب نکردم ، تمسخر نکردم ، خواندم و فکر کردم . مشکل من این است از ماندن در کلشیه ها ، احساس خفگی میکنم ، پس به رسمییت نمیشناسم . اما هیچ تجربه ایی را هم نفی نمیکنم . محدود و اسیر ماندن در چارچوب اثرات حرکتهای تاریخی و در جا زدن هیچ ربطی به انقلاب ندارد !
انقلاب چیست و انقلابی کیست ؟ در جریان دعواهای تئوریک بین بزرگترین تئوریسینها عده ایی معتقد بودند که انقلاب سوسیالیستی ابتدا در آلمان به وقوع خواهد پیوست ……و میدانید چرا از آلمان فاشیسم بیرون آمد و انقلاب شوروی در ناباوری به نتیجه رسید ؟ اگر نمیدانید حتما بروید مطالعه کنید که وارد شدن به آن در این مطلب نمیگنجد .
انقلاب یعنی انسان و انسان با انقلاب معنی پیدا میکند . انقلاب بخشی از طبیعت و وجود من است و در وجود تک تک انسانها…..از نقطه آغازی فرضی و خاتمه ایی که وجود ندارد . شاید بشود آن را به ویروس تشبیه کرد . ویروس ساده سرما خوردگی را نه کسی ساخت و نه کسی آن را مهندسی کرد . یک جسم خارج ار وجود طبیعت و انسان نیست که سندش به نام فردی یا جریانی و یا عقل کلی باشد . اما در یک روزی و سالی ، یک پزشکی و یا اندیشمندی موفق به کشف و شناسائی آن میشود .
انقلاب در من است و من محصول انقلاب ! منظورم از کلمه ” من ” به صفت شخص نیست . انقلاب انسان را زیبا میکند و یا زیبائی و عظمت انسان با انقلاب عجین است . انقلاب نه سالن آرایش است و نه ابزار آرایش . انقلاب یک حس است که همه جا موج میزند . از اکسیژن تاخانه و خیابان و کابل و افریقا و امریکا و زمین و مریخ و…..طعم دارد ، شنیده میشود ، در شرایط عملکرد ویروس از تحولاتی میشود حضورش را حس کرد . کارش را به موقع انجام میدهد . دوره فعالیتش که تمام شد جایی نمیرود باز هم هست تا شرایط و سر فصل بعدی ! دوره فعال شدنش زمانبندی ندارد میشود با در دست داشتن نبض جامعه و بررسی درست تحولات اجتماعی تحلیل کرد پیش بینی هایی کرد …اما نهایتا و باز هم یک فرض است . اشکال کار ما این است که عجول هستیم و محدود و بسته !
ضد انقلاب در مقابل محدود و بسته نیست . ضد انقلاب همان واکسنی است که ساخته دست و ذهن است و تقریبا کامل . مجموعه ایی که کارش مقابله با انقلاب است مجموعه ایی کامل که سقف رشد و اندازه اش با خدا و دین و افسانه های مشابه موسوم و موهوم بسته شده است . با این همه انسان ، انسان است و بدون انقلاب انسان ، انسان نمیشد !  و ای کاش آنقدر شعور داشتند که متوجه شوند در مقابل انقلاب ایستادن یعنی نفی خودش و تاریخش و انسان ! و به شعور نمیرسند تا زمانی که مشکل اصلی و هدفشان حفظ و یا رسیدن به حاکمییت سیاسی است .مهم نیست اسمش چیست ؟ نظم نوین یا رهبران اسلامی و یا رهبران سبز و یا….هر واکسن دیگری با هر رنگ و شور و شعاری !
انقلاب را در سرشت و طبیعت انسان اگر نتوانید تشخیص بدهید آنوقت میمانید و اصرار در غلط یا درست بودن یک فرضیه ! با نفی انقلاب من خودم را نفی نمیکنم اما زمان و یا لحظه شکفتن و پوسته شکنی را هم مشخص نمیکنم . خیلی از عوامل بیرونی و واکسن های سبز و رنگی ، خودی و غیر خودی ، و انبوهی آدرسهای غلط دیگر و فرضیاتی غیر قابل پیش بینی ! این همه در مقابل من و تو و ما و انسان است . همان انسانهایی که همه انقلابی هستند . همان ضد انقلابی که میتوانست سازنده باشد اما خدایش آن حس زیبای انسانی را در درونش ذبح کرد . حس انقلاب را !
خیلی ها حرفش را میزنند ، از آن تعریف و تمجید میکنند اما در همان محدوده و کلیشه های قدیمی و کهنه که خود مانعی در مسیر انسان است . انقلاب یک افسانه نیست و یا شمشیری جادوئی که فقط پهلوان مشخصی بتواند آن را از سنگ بیرون بکشد و به جنگ دیو برود ! نمیشود طلبکار کسی شد ، نمیشود به کسی ایراد گرفت ، حتی نمیشود حرفش را زد . تمسخر میشوی و آن فرزندان ” اتل خان دشت ” که با خط کش چوب خط میزنند چه کسی انقلابی است و چقدر ؟
و غافلند ! از همه غافل هستند و مهمتر از آن همه ، از خودشان غافل هستند . مانده اند در همان کلیشه های گذشته و شعار و تکرار و حرف ! انقلاب نه نسخه میخواهد و نه تعریف و شعار . انقلاب یک حس است در وجود همه ما . و هر کس آن را به طور واقعی حس کرد باید و مجبور است  از خودش شروع کند . انسان یا انقلاب در تمامی سرفصلها کارش را به درستی انجام داده و باز هم انجام میدهد . تلاش کنید انقلاب را بشناسید …یعنی انسان را ….یعنی خودمان را !
خروج ار کلیشه ها و پوسته شکنی و جهش ….سخت است شجاعت و فداکاری میخواهد . اما اگر بشود یک دریا دوغ نصیب انسان میشود . برنده اش انسان است و نه افرادی حقوقی با جرمهایی مارک دار و مشتی تئوری ! انقلاب هیچ لحظه واپسینی ندارد پس از انسان شناسی عاریتی فاصله بگیریم . به جز این هیچ تامل و تفکری به معنای رسوخ در ماهییت انسان و انقلاب وجود ندارد !
محدود ماندن در کلیشه های گذشته ( حتی بهترینش ) چیزی جز آرامشی کاذب به همراه ندارد ، آرامشی شایسته انقلابیون مجازی !
 
 
اسماعیل هوشیار
۱۹٫۱۲٫۲۰۰۹
ژنو
www.tipf.info