طبقۀ کارگر طبقه ای است، که هم خواهان وهم علاقهمند به تغییر جامعه از جامعه ای طبقا تی به جامعه ای بی طبقه است . واین طبقه نیروی محرکۀ تاریخ است.و اما من به تفا وتهای این دو سازمان بدین گونه می پردازم
اتحادیۀ کارگری جنبشی مطالباتی هستند و شورا ها جنبش تغییر.اتحادیه ها وسندیکا ها از بدو شروع حرکت کار وسرمایه ودر مبارزۀ روزمره برای شناختن سرمایه و همچنین در شرایط همزیستی کارو سرمایه رشد می کند .اما شوراهای کارگری در شرایط حاد شدن مبارزۀ طبقاتی وبرای نفی سیستم کار مزدی در نفی قوانین حا کم بر جا معه ودر یک شرایط انقلابی ظهور مکنند.اتحادیه های کارگری برای رفرم در جامعۀ سرمایه داری مبارزه می کنند ودر مبارزۀ روزمرۀ خود مرگ ونابودی جامعۀ سرمایه داری را محتملتر می سازند . این نوع سازمان های کارگری برای رفرم وشروط بهتر کار و اساسا برای مطا لبات اقتصادی طبقۀ کارگر ونه مطالبات سیاسی مبارزه نموده اند.اتحادیه های کارگری وسندیکا ها تا تاریخ امروز مشخصا نتوانسته اند افق بدست آوردن قدرت اقتصادی سیاسی در مطالبات خود چه به صورت تبلیغی وچه عملی بیان کنند ودر پلافرم های خود بگنجانند .حتی یک مبارزۀ نظری را به صورت جدی مطرح ننموده اند . اما شوراهای کارگر در سرایطی پا به عرصۀ وجود می گزارند که دیگر نه بالایی ها می توانند به شیوۀ گذشته حکومت کنند ونه پائینی ها به شیوۀ گذشته می خواهند زندگی کنند، یعنی جامعه رفرم پذیر نیست و در حا لت تلا طم انقلابی است .اما این امر برای عدۀ کثیری از کمونیستهای حزبی وغیر حزبی روشن نیست، که شورا های کارگران چگونه رشد و تحول می یابند. بنا به تجارب انقلابات ونقش شوراهای کارگری تاکنونی ، شورا های کار گران در یک حرکت تد ریجی و رفر میستی به وجود نمی آیند ، شوراهای کارگران یک عمل لقاح در جامعه است یک انقلاب و تحول دیگری است .ظهور شورا های انقلابی کار گران نتیجۀ مبارزات انقلابی کارگرانی است که الزاما نباید از اعضاء و وابستگان به اتحادیه ها ویا سندیکا ها باشند و حتما نباید بر این باور بود ، که سندیکاها ویا اتحادیه های کارگری در پروسه رشد خود به شورا ها تبدیل می شوند ، ویا این که شورا ها از دل اتحادیه ها ویا سند یکا ها بوجود می آیند . آنهایی که پراتیک مبارزاتی را در میان جنبش کارگری داشته اند ،خوب می فهمند که هیچ وقت مقصد و مقصود سندیکا ها واتحادیه های کار گری نا بودی سیستم سرمایه داری و نفی کار مزدی نبوده ونیست و نخواهد بود ، اما در کشمکشهای روز مرۀ مطالباتی کارگران ، افق تک تک کار گران در مبا رزۀ روزمرۀ خود با سیستم سرمایه داری ، به فرا گیری پروسه وروند تعلیم ویا د گیری در نا بودی کار مزدی است ودر این رابطه نفی دولت در جامعه می باشد.اتحادیه های کار گری همه اش به دنبال قانونی کردن خود در نظامی سرمایه داری هستند،در صورتی که خود این نظام غیر قانونی است.در صورتی که شورا های کار گران از بدو بوجود آمدنشان سیستم سر مایه دارای را غیر قانونی اعلام می کنند و قوانین خود را جای گزین آن می کنند ، پس روشن است که شورا ها نمی توانند از دل اتحا دیه های کار گری ویا سندیکا ها بوجود بیا یند. بحث من این نیست ،که بگویم اتحادیه ها و سندیکا ها غیر ضروری اند ، بلکه اینها وسایل مبارزاتی وقانونی جنبش طبقۀ کار گر در چهار چوبۀ سیستم سرمایه داری است وانتظار اینکه ابزاری باشند ،که بتواند حاکمیت انقلابی طبقۀ کارگر را بثمر برساند اتوپی بیش نیست.آنهایی که از سندیکای سرخ ویا اتحادیه های سرخ صحبت می کنند، مفهوم سازمانهای کار گری را شاید درک نکر ده اند.وشاید علت اساسی این است ، که چپ سنتی بعنوان نمایندۀ کارگران وبدون خواست آنها خواهان تشکیل اتحادیه هستند . البته این مسئلۀ جدیدی نیست ، که گرایش غیر کارگری احزاب وسازمانها ی ، بعد جنگ دوم جهانی همیشه سعی نموده اند ، که بجای کارگران تصمیم بگیرند ،به جای کارگران اتحادیه بسازند وبه جای کارگر حزب و سازمان درست کنند . گرایشا ت بوروکرات و رفرمیستی در بعضی از کشور ها سعی کرده اند که برای کار گران شیوه ومحتوی سازمانهای کار گری را بدون رای وتوافق خود کار گران تعیین کنند. در کشور هایی که دموکراسی بورژوازی حاکم است مثل اروپای غربی اول اتحادیه های کارگری بوجود آمده اند وبعد احزاب چپ وکمونیستی ودر کشورهایی که دیکتاتوری حاکم بوده مثل روسیه ،و کشور های مشابه ، ابتدا احزاب چپ و کمونیستی وبعد اتحادیه های کارگری که اکثر این اتحادیه ها غیر اصو لی به وسیلۀ این احزاب بوجود می آمد ه اند. می بینیم که چگونه بر خورد از بالا بوسیلۀ این گونه احزاب دیکته شده و امروزه هم انجام می شود . اساسا بوسیلۀ چپ غر کارگری فرا موش می شود ، که تشکیل سازمانهای کار گری ، چه از نظر شکل وچه از نظرمحتوی سازمانی کار و عمل خود کار گران است ؟. کمونیستها و ظیفه دارند که محتوا وشکل این سازمانها را نقد و التر ناتیو ارائه دهند ونه خود بجای کارگران فکر کنند و تصمیم بگیرند.رفقای کمونیست باید تایید کنند،که وقتی کارگرا ن خواهان حاکمیت شوراها هستند و این بدین مفهوم نیست ،که خواهان حاکمیت حزب و یا سازمان بخوصوصی هستند . همۀ تحلیل گران کمونیست می دانند ،که شورا های کارگری در روند انقلاب و از بدو شروع طلاتمات درون جامعه با تسخیر کار خانه ها ، محلات و مناطق گرهی جامعه ویا در کل با در هم کوبیدن ماشین دولتی تنها بهحاکمیت سیاسی دست نمی یابند ، بلکه حاکمیت اقتصادی، سیاسی واجتماعی خود را در سطح جامعه اعمال می کنند. در واقع این احزاب و سازمان ها هستند ، که معتقدند ، که طبقۀ کارگر ابتدا باید قدرت سیاسی را بگیرد و بعد به مسا ئل دیگر بپردازد ،زیرا منظور این احزاب از گرفتن قدرت سیاسی فقط وفقط حاکمیت خودشان بر جامعه است تا حاکمیت سیاسی طبقۀ کارگر. در آخر می خواهم چنین بیان کنم ، که من تا آنجا همۀ تشکیلاتهای طبقۀ کارگر را حمایت ودر آنها شرکت عملی می کنم ،که پروسۀ مبارزاتی را در همۀ ظرفهای مبارزاتی برای نابودی و نفی کار مزدی پیش برده ، که به افقی سوسیالیستی، اجتماعی و بی طبقه دست یا بد . و اما برای روشن شدن مقولۀ اتحادیه ها وسندیکا ها یک نگاه تحلیلی به اعتصاب های عمومی در اروپا بما ثابت می کند، که اتحادیه ها با این همه قدرت و توا نایی تغییر سیستم سرمایه داری را ندارند ودر تاریخ جنبش کارگری تا کنون هم نداشته اند. رفقای کارگر و رفقای کمونیست من بر این باور هستم ،که کارگران متشکل در اتحادیه های کارگری تا حدودی در مبارزات خود بر علیه سرمایه چگونگی شناخت سیستم سرمایه ، روش مبارزات اقتصادی و گاها سیاسی را کسب میکنند واین رون وپروسه در آگاهی کارگران نسبت به جامعۀ سرمایه داری بسیار نقش دارد ونقش خواهد داشت.