بلاتکلیفیهای اسماعیل نوری علا و سکولاریزم نو!

مقدمه:
چند سالی است که اسماعیل نوری علا و تعدادی از فعالین منفرد سیاسی در خارج کشور در تلاشند که کمپی را سازمان دهند بنام “سکولاریزم نو”(۱). اسماعیل نوری علا معتقد است که نظریه ای سیاسی اش در نقد دین و ایدئولوژیها ، جلوتر از درک کلاسیک از سکولاریزم قدیم است(۲). جدای دین از دولت را او به جدائی دولت از همه اشکال ایدئولوژی “آسمانی” و “زمینی” بسط می دهد که منهم با او تا اینجا موافقم و فکر می کنم سکولاریزم را فقط جدائی مذهب از حکومت خواندن نادیده گرفتن جنایاتی است که ایدئولوژیهای زمینی چه در شکل ایدئولوژیهای “چپ” و چه ایدئولوژیهای راست مرتکب شده اند و خواهند شد.
اسماعیل نوری علا معتقد است که سکولاریزم نو ، پلی است که جامعه را به دموکراسی پیوند می دهد. البته اینجا من فکر می کنم یا ایشان درکش از کلمه دموکراسی ایراد دارد و آنرا با جامعه آزاد یکی می گیرد یا اینکه عمدا و رسما هوادار سازمان سیاسی حاکمیت نظام سرمایه داری است در مدلی که در غرب شاهدش هستیم. جامعه دموکراسی ، جامعه نابرابر است و جامعه نابرابر برای بقایش نیاز به فریب مردم دارد. ایدئولوژیها و مذهب در جامعه دموکراسی بازتولید شده اند و می شوند زیرا حاکمان جامعه طبقاتی نمی توانند به مردم نابرابری را به شیوه دیگر توجیه کنند !
لذا نقد اصلی من به اسماعیل نوری علا اینست که وی سکولاریزم نو را در بستر دموکراسی میسر می بیند و سکولاریزم نویش را پل جامعه نابرابر دموکراسی می نامد! سکولاریزم نو از دید من تنها در جامعه برابر و انسانی با سازمان سوسیالیستی انکانپذیر است و فراخواندن سکولاریزم نو برای سازماندهی جامعه دموکراسی نقض غرض. فعال جنبش سکولاریزم نو بطور منطقی باید هوادار پائین کشیدن جامعه نابرابر باشد و نه هوادار آن!
از این انتخاب کج ، اسماعیل علا متحدینی پیدا می کند در جبهه “لیبرالهای سبز” و “جمهوریخواه” و مشروطه خواه و شاهزاده رضا پهلوی چی که طبیعت اندیشمندی است که بین سکولاریزم و دموکراسی پیوند قائل می شود!
از این بحث عمومی که بگذریم اجازه می خواهم مقاله ای از ایشانرا مورد بررسی قرار دهم بنام “تصمیمهای بلاتکلیف”(۳). از دید من ایشان در این مقاله بلاتکلیفی خودش را بیشتر نشان می دهد:
(۱)”اپوزسیون غیر اصلاح طلب”، “انحلال رژیم دیکتاتوری”
متد عمومی اسماعیل نوری علا اینست که با بکار بردن کلمات مبهم یا مبهم کردن عمدی کلمات سعی دارد بنوعی “معدل گیری” در اپوزسیون دست بزند تا شاید اینگونه “آلترناتیو متحد” ایجاد شود!
“اپوزسیون غیر اصلاح طلب” از کلمات این چنین است! غیر اصلاح طلب را ایشان احتمالا در مقابل سرنگونی طلب قرار داده که بلاتکلیفانی که نه رژیم کنونی را اصلاح شدنی می دانند و نه مدافع انقلاب مردم هستند، برایشان کنار سرنگونی طلبان انقلابی یک بسته ساخته شود! باید بگویم که این تلاش اسماعیل نوری علا متاسفانه کاملا غیر منطقی است و به جائی نمی رسد. آنانکه سرنگونی رژیم اسلامی را رسما از طریق انقلاب نمی خواهند دارند اعلام می کنند که سازمان اقتصادی و اساس حاکمیت سرمایه را حمایت می کنند و دعواشان سر جابجائی آخوند با مکلاست. بسته “غیر اصلاح طلبی” هیچ چیز را روشن نمی کند جز اینکه بنوعی امکان جراحی بخشی از نظام را بخاطر حفظ بخش دیگرش دارد ممکن پذیر می داند!
کلمه دیگر، همین “انحلال رژیم دیکتاتوری” است بجای سرنگونی کامل رژیم اسلامی و تمامی ساختارهای زیربنائیش. در زمان شاه هم گرایشات راستی بودند که در کنار حزب توده مدعی بودند که دیکتاتوری را باید برداشت. اینکه ساختار معینی بنام نظام پادشاهی در مقابل مردم ایستاده بود، پاسخش”رفع دیکتاتوری” نبود. درست است که جنبش آزادیخواهی بر علیه دیکتاتوری هم هست اما این دیکتاتوری شکل معینی دارد که باید در این شکل که حالا رژیم اسلامی است پائین کشیده شود. بعلاوه باید توضیح داده شود که دیکتاتوری نوع معینی از حکومتهای طبقاتی است و نوع “دموکراسیش” هم باز سازمان بازتولید نابرابری و لاجرم اشاعه ایدئولوژیها و مذاهب است که با اعتقادات آقای اسماعیل علا نباید بخواند!
حالا وقتی در شرایط حاضر، هدف را انحلال رژیم دیکتاتوری می نامیم تعبیری می دهیم که ظاهرا نوع غیر دیکتاتوری رژیم کنونی امکانپذیر است و همینطور نوع دموکراسی رژیم کنونی هم مطلوب! اینهم در عمل تلاشی است برای جمع کردن منفردین لیبرال بئور پروژه “سکولاریزم نو”!
(۲)”حریف قدر ایجاد کردن توسط اپوزسیون”
اسماعیل نوری علا می گوید:
” وظیفه اپوزسیون غیر اصلاح طلب آفرینش یک حریف قدر در برابر حکومت اسلامی است. بدون پیدایش یک بدیل خواستاری انحلال حکومت بیشتر به شوخی ماننده خواهد بود”

این حریف قدر از دید اسماعیل نوری علا چگونه شکل می گیرد؟

” شخصیتها و گروه های حاضر در اپوزسیون غیر اصلاح طلب باید متوجه آن باشند که هیچکدام به تنهائی سخنگو و نماینده ملت نیستند و نمی توانند باشند و برای تاثیر گذاری در آینده سیاسی کشور چاره ای ندارند که  یکدیگر را رقیب ندانسته و به چشم همکار و همراه  به دیگری بنگرند و اگر براستی دموکراتند و به نظر و گزینش ملت احترام می گذارند نکوشند تا با تضعیف بقیه خود را در مرکز مبارزه بنشانند.”

آیا براستی اگر “شخصیتها و گروهها” از طریق “غیر اصلاح طلب شدن” و اعتقاد به اینکه به تنهائی سخنگوی ملت نیستند و همکار دانستن همدیگر و “دموکرات شدن” خواهند توانست “حریف قدر” ایجاد کنند؟!
چگونه گرایشات متضاد اپوزسیون، که یکیشان مثل من، دموکراسی را هم سازمان تداوم نابرابری و استثمار می داند و طرف مقابلش نظام بهره کشی را در لباس دموکراسی می خواهد حقنه مردم کند، می توانند رقیب هم نباشند و “همکار هم” باشند؟ آیا پذیرش اصل رقابت به نفع بالا بردن درک جامعه است یا نفی آن؟ آیا به دروغ به مردم همدیگر را “همکار” اعلام کردن، جامعه را در انتخاب کمک خواهد کرد؟ اگر همه اپوزسیون همکار هم هستند که دیگر انتخاب چه معنی می دهد؟!
اینجا می خواهم به اسماعیل نوری علا پیشنهاد کنم که خواهان همکاری اپوزسیون از طریق نفی رقابت نشود! اتفاقا باید رقابتها را از طریق ارائه مشخص نقطه نظر در موضوعات اصلی دامن زد.
“حریف قدر” از جمع “اپوزسیون غیر اصلاح طلب” حادث نمی شود. حریف قدر از جذب مردم بخاطر داشتن پاسخهای درست تر، انسانی تر به مسئله جامعه ایران و جهان سر بر می آورد. حق انتخاب را برای مردم از طریق ارائه راه حلها و نشان دادن تفاوتها و تضادها بالا می برند و نه از طریق “همکار خواندن” یکدیگر و تعارفات بی پایه!
(۳)”عفو ” یا به محاکمه کشیدن عاملان سرکوب رژیم”
اسماعیل نوری علا سوال می کند:
” آیا می توان همه پاسداران و کارمندان وابسته به حکومت اسلامی را به محاکمه کشاند؟ و آیا این وابستگی راه انحلال حکومت را هر روز مشکل تر نمی کند؟”

ظاهرا اسماعیل نوری علا معتقد است که از علل مقاومت حکومت اسلامی، اصرار بر محاکمه “همه پاسداران و کارمندان وابسته به حکومت اسلامی است”! آیا او دارد بنوعی پادرمیانی می کند بین مردم و جانیان رژیم اسلامی تا آنها راضی شوند تا حکومت را ترک کنند؟! شاید اینهم از مبانی پروژه سکولاریزم نوی او باشد.
حکومتهای راست برای حفظ ساختارهای خود همیشه تلاش کرده اند عوامل سرکوب رژیم قبلی را حدالمقدور حفظ کنند تا در بازسازی ارگانهای سرکوب بعدی ازشان استفاده کنند. حکومت اسلامی هم با ساواکیها همینکار را کرد. از ساواکیهای سطح پائین تا طراحان اصلی مثل فردوست. اینرا گفتم تا سابقه چنین پیشنهاداتی روشن شود!
اما براستی چه کسی مدعی “به محاکمه کشاندن همه پاسداران و کارمندان حکومت اسلامی” بوده که آقای اسماعیل علا خواهان عدم محاکمه آنان شده باشد؟
منطق و عقل حکم نمی کند که “همه کارمندان وابسته به حکومت اسلامی” محاکمه شوند! آنچه منطقی است و هواداران سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی می خواهند، محاکمه جنایتکاران این رژیم است. آنچه ما کمونیستهای کارگری اضافه کرده ایم ، محاکمه عادلانه و انسانی و لغو مجازات اعدام و حبس ابد برای همه این جنایتکاران است. این پاسخ روشن ما کمونیستهای کارگری. حالا اسماعیل علا بهتر است از سایر “اپوزسیون غیر اصلاح طلب” همین سوال را بکند و اجازه دهد مردم انتخاب کنند!
(۴)”تظاهرات اعتراضی و مطالباتی یا آلترناتیو سازی”؟
اسماعیل نوری علا می گوید:
” آنان که می کوشند تا مسیر انرژیهای مبارزاتی را بسوی خرده کاریهای اعتراضی و مطالباتی بکشانند و دل خود را به این تظاهرات و آن نامه نویسی خوش کنند هنوز به اهمیت همسو شدن با “روند آلترناتیو سازی” و انحلال خواهی بی مماشات پی نبرده اند.”

اینجا اسماعیل نوری علا دچار اشکال دیگری می شود و شرکت و سازماندهی مبارزات اعتراضی و مطالباتی را “خرده کاری” می نامد و در مقابلش “روند آلترناتیو سازی” را پیشنهاد می کند!
از ایشان باید پرسید که چرا سازماندهی اعتراضات حول مطالبات مردم ایران در خارج کشور، خرده کاری است؟ چرا شفاف سازی خواستها و ایجاد ارتباط بین جنبش انقلابی ایران و مردم دنیا، که نمونه بسیار موفقش همین کارزار ضد سنگسار ئر شکل معین حمایت از سکینه آشتیانی است، “خرده کاری است” که نه اسماعیل هوشیار و نه سایر رفقایش در گروه “سکولارهای نو” درش نبوده اند؟ و چگونه “روند آلترناتیو سازی” را ایشان از شرکت در اینگونه تظااهرات جدا می داند؟
خلاصه کلام:
به نظر من اسماعیل نوری علا به رغم درک عمیقتری که در موضوع سکولاریزم، نسبت به بسیاری از لیبرال شده های اپوزسیون نشان داده، دچار بلاتکلیفی است عمیق که من در این نوشته سعی کردم نمونه هائی از آنرا نشان دهم. متد اسماعیل نوری علا همان متد شناخته شده “جبهه متحد خلق” است یا مشتقاتش در سیاست “همه با هم” خمینی و شرکا!
بدست گیری رهبری جنبش انقلابی ایران، از طریق پوشاندن تضادهای برنامه ای، راهی بود که شارلاتانهائی مثل خمینی رفتند تا مردم را بفریبند. راه درست اینست که نیروهای سیاسی در مقابل جامعه راه حلهای خودشان را ارائه دهند و شفاف هم بگویند که تضادهاشان چیست. جامعه ایران بر سر یک دوراهی بزرگ است. این دو راهی بین حکومت “اخوندی” و مکلاها نیست! این دوراهی بین جامعه بهره کشی سرمایه داری و نمودهای ایدئولوژیک مذهبی و غیر مذهبیش از یکسو و جامعه سوسیالیستی، آزاد و برابر است.  ارائه سطح و عمق مسئله جامعه معاصر و پاسخهای هر گرایش سیاسی ، باید قدرت انتخاب مردم را بالا ببرد. مردم نه از طریق “اتحاد اپوزسیون” بلکه از طریق انتخاب گرایش با پاسخ صحیح تر است که گرایشی را باید بالا بکشند و تبدیلش کنند به “حریف قدر رژیم کنونی ایران”.
امیدوارم خواننده گرامی با خواندن این مقاله من و مقایسه اش با مقاله اسماعیل نوری علا قضاوت کند که کدام پاسخ درست تر است!
منابع دیگر:
(۱)سایت سکولاریزم نو
http://www.newsecularism.com/

(۲)گوهر سکولاریزم تقابل با تبعیض است- اسماعیل نوری علا
http://www.newsecularism.com/Nooriala/010408-discrimination.htm

(۳)تصمیمهای بلاتکلیف- اسماعیل نوری علا
http://www.tipf.info/tasmim.pdf
(۴)سعید صالحی نیا: توهم “عبور از هژمونی” و کوبیدن تکراری بر طبل “اتحاد جبهه ای” پاسخی دوباره به نظریه “اتحاد های سیاسی”
http://rowzane.com/fa/articles-archiev/80-saeed-salehi/3176-1389-04-11-12-38-16.html