هشت مارس، نمادِ حق طلبی و آگاهی زنان
شباهنگ راد
March 06, 2020هشت مارس، نمادِ حق طلبی و آگاهی زنان
در آستانۀ هشت ماه مارس روز جهانی زن قرار داریم. به طور قطع دست اندازها و دشواریهای بس فراوانی در مقابلِ نیمی از جمعیتِ جوامع بشری قرار دارد؛ دست اندازها و دشواریهایی که برونرفت از آنها، نیاز به بررسیِ عمیقِ اوضاعی دارد که حاکمان جهان نه در برابر زنان، بلکه نسبت به دیگر جنسیتها انتخاب کرده اند. پیداست که رهائی زنان از قید و بندهای اسارتبار، با رهیافتهای تجریدی و آنهم در دنیایی که سرمایه داران در حوزه های متفاوت چنگ انداخته اند، ناممکن است.
درواقع زندگی در جهانِ انباشته از دارایی و پس انداز شده، به دلیل زیاده خواهی و تعدیِ سرمایه داران، برای میلیاردها انسان دردمند بسیار مشقتبار و زجرآور شده است. میلیونها انسان از فرط فقر و نداری زندگیشان هدر رفته است؛ میلیونها کارگر فاقد لوازم اولیۀ کاری، بهداشتی و ایمنی اند؛ میلیونها تن دیگر دارند برای کسب حقوقهای معوقۀشان با کارفرمایان و صاحبان تولیدی کلنجار میروند؛ میلیونها زن و دختر به دلیل قوانین ارتجاعی و ظالمانه، مورد توهین، تحقیر و تعرض جنسی و جنسیتی قرار میگیرند، و خلاصه میلیونها کودک هم، به نیروی کار ارزان تبدیل شده اند، تا مبادا بر روندِ سودآوری و چپاولگری حاکمان خدشه ای وارد گردد. براستی چرخۀ دنیای کنونی در مسیر حقیقی خود در گردش نیست و عده ای مفتخوار، با قبضۀ اهرمهای حکومتی - دولتی، و نیز با استفاده از سلاح و سرکوب، در صدد تخریب هر بیشتر زندگانی میلیاردها انسان و بویژه زنانِ سرتاسر دنیا میباشند. بدین ترتیب و در جمع بندِ ساده ای میشود گفت که در چنین چهانی، خواستهای قربانیان نظامِ امپریالیستیِ سرتاسر جهان همسان، و ستم و تحقیر جنسها از جانب نکوهشگران و غارتگران، شبیه به هم است. یعنی اینکه سیاستِ حاکم بر جهان کنونی، سیاست پس زدن زنها و آنهم همراه با دیگر جنسیتهاست؛ یعنی اینکه نظامهای سرمایه داری بنابه ماهیتشان در فکر تعرض به معیشت میلیونها انسان دردمند، جنسها و جنسیتهای متفاوت اند؛ خلاصه سیاست تبلیغ و ترویجِ نابرابریها، در حوزه هایی همچون کارِ برابر، در برابر حقوقِ نابرابر، امری طبیعی و معمولی به حساب آمده و به جرأت میتوان گفت که طرح مساوات طلبی و اجرای عدالت که به تمِ دولتمردان و حکومتمداران جهان تبدیل گشته، چیزی جز پوچ و بیمعنی نیست.
آری، سرمایه داران جهان از یکطرف دارند نابرابریهای شغلی و جنسیتی را از طرُق دولتها - و آنهم در حوزه هایی همچون سیاسی - اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی -، به زنان تحمیل میکنند و از طرفدیگر حرف از محترم شمردن به حقوقِ زنان میزنند. معلوم است که تعابیرِ دولتمردانِ حاکم بر جهان، رواجِ نابرابریها و محروم کردن زنان و دختران در انتخاب شغل و پوشش دلبخواۀ شان است؛ معلوم است که عامل فقر و گوشه نشینی زنان از گردونۀ تولیدات و مناسبات اجتماعی، نظامهای جبارِ حاکم بر جهانِ کنونی اند. بیتردید راندمان منفی سیاستهای ارتجاعی دولتمردان را میشود، در پهنه های گوناگون و آنهم بدرجات متفاوت، در دنیای اندوخته از ثروت دید. علاوه بر اینها و قابل یادآوریست که وظیفۀ طبقات حاکمه، به هرز و هدر دادنِ توان و انرژیِ، بخشِ عظیمی از نیروی فعال جامعه است. چرا که نگاهِ طبقات بالا، نگاهِ تحقیر و توهین به زنان، نگاهِ پس زدن به حقوقهای اولیۀ سازندگان اصلی جامعه، و نیز نگاهِ تعرضِ و تحمیلِ سیاستهای ارتجاعی و عقبمانده به جامعۀ انسانی است. حقیقتاً همه جا اوضاع زنان - و آنهم با اندکی تفاوت -، در معرضِ بیعدالتیها و در معرضِ یورش بیحد و مرزِ حاکمان است. به همان دلیلی که از منظر سرمایه داران، فراگیری دانش و تحصیل، کارِ کودکان نیست، به همان دلیل هم، زنان نمیبایست در گردونۀ اصلی مناسبات تولیدی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادیِ جامعه قرار گیرند و از نعمات آنها بهره مند شوند. پس تبعیضات، محدودیتها و پُرسشهای بسیار زیادی در برابر زنان قرار گرفته است که بیشک، سامانه و روابط حاکم بر جهان، توان پاسُخگوئی صحیح بدانها را ندارد. پیداست که در چنین مناسباتی بخش اعظمِ مشاغل مدیریتی و مسئولیتها به مردان اختصاص داده میشود و در مقابل زنان، بسیار محصور و در قالببندیهای تعریف شدۀ جامعۀ مبتنی بر نابرابریها، قادر به فعالیت و نقش آفرینی اند. بطور مثال و بنابه روایت جمهوری اسلامی، مشارکت اقتصادی زنان در ایران کمتر از هیجده درصد است. پس تعجب آور نیست که آشکارا جامعه را در حوزه ها و در بخشهای متفاوت، مردانه و زنانه کرده اند، و نیز تعجب آور نیست که مانع تصمیم، حضور و دخالتگری زنان در درونِ جامعه اند.
امّا و علیرغم چیدمان قوانین و حاکمیت ارتجاعی و سرکوبگرانه، زنانِ آگاهِ سرتاسر دنیا، با اشراف به تبعضاتِ جاری و اعمال شده، پا پیش گذاشته و به انحای گوناگون دارند حامیان و مجریان سیاستِ نابرابریهای جنسی و جنسیتی را به چالش میکشند. به طور نمونه در فرانسه و انگلستان هزاران زن با حمل پلاکاردها به خیابانها سرازیر شده و خواهان رفع خشونت جنسی و جنسیتی اند. روشن است که ایندست اعتراضات، مختص به زنان انگلستان و فرانسه نبُوده و هزاران زنِ سرتاسر جهان، علیۀ بیعدالتیهای موجود و علیۀ نابرابریها در تقابل با مدافعین نظم کنونی به صف شده و خواهان برسمیت شناختن حقوق بیش از نیمی از جمعیت جامعه اند. متأسفانه تعرض به زنان در ابعادی دهشتناک رو به بالاست و دولتهای حاکم، نه تنها در صدد حمایت و پشتیبانی از زنان نیستند، بساکه عامل اصلیِ تبعضات، توهین و رواجِ بیش از پیشِ تحقیر، تعرضِ جنسی و جنسیتی به زنان اند. حفره های جداسازی و حقیر شمردن زنان را دارند روز به روز وسیع و وسیع تر میکنند. همین چند روز قبل - یعنی در بیستم فوریه -، بُود که هزاران زن عراقی در کنار مردان در بغداد و در چندین شهر دیگر به خیابانها آمدند و مخالفت خود را نسبت به «مقتدی صدر» روحانی که خواستار زنانه و مردانه شدن تظاهرات ضد دولتی بُود، اعلام کردند.
جهان و مناطقِ محروم را جانیان بشریت به لجن کشانده اند و بر دامنۀ تفاوتهای طبقاتی و جنسیتی افزوده اند؛ علناً حقوقهای بنیادی انسانها را بر اساس میل و رغبت، تمایلات حقیر و فکریشان لگدمال کرده اند تا مبادا، بر میزانِ هوشیاریِ طبقاتی، و نیز بر میزانِ دانشِ سیاسیِ جنسهای متفاوت - و بویژه زنان -، اضافه شود. در قرنِ رشد بیسابقۀ تکنیک و تکنولوژی، درپی جداسازی زنان از مردان، درپی اسارت و به بند کشیدنِ هر چه بیشتر زنان، و خلاصه درپی فاصله گیری زنان ار دخالتگریهای سیاسی - اجتماعیِ درونِ جامعه اند. مگر میشود تولیدات و گردشِ زمانه را بدون نیمی از نیروی فعال آن به حرکت در آورد؟ مگر میشود با قوانین دست و پاگیری که با افکارِ علیلِ سرمایه داران و مرتجعین، همطراز نیست را بخُورد جامعه، به مردان و به زنان داد؟ پیشقراولی زنان و دختران فلسطینی در برابر تهاجمات گُستاخانۀ ارتش اسرائیل، و بدنباله دخالت گُستردۀ دختران و زنان ایران، علیۀ سیاستهای ارتجاعی و پسماندۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، روشنگر این واقعیات است که پیشرفت و بویژه برونرفت از نابرابریها و بیعدالتیهای موجود در جوامع متفاوت، بدون حضور فعال و بدون فعالیتهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ زنان ناممکن است. بی دلیل نیست که زنان و دختران ایران، بهمراه دیگر زنان معترضِ سرتاسر جهان، با دخالتگریهای سیاسی و اجتماعیشان، سران رژیم جمهوری اسلامی را کلافه و هلاک کرده اند. در این میان نظامِ جمهوری اسلامی بمانند دیگر نظامهای مدافع نابرابریها، و نیز در چهارچوبۀ سیاستهای دیگر دولتهای سرمایه داری، تابحال و با تصویبِ صدها قانون واپسگرا، بگیر و به بندهای وحشیانه نتوانسته است، زنان و دختران ایران را مطیعِ خواستها و سیاستهای ارتجاعی اش کند؛ به دُرست زنان و دختران ایران، راهِ هرگونه عمومیتر کردن قوانین عقبمانده را بسته اند و اجازۀ پهنتر کردن آنها را به سران حکومت نداده اند. آخرین حیله، یعنی زور و سرکوب سازمانیافتۀ ارگانهای نظام هم نتوانسته است، زنان و دختران را به کُنج خانه ها هدایت و آنانرا از میادینِ جنگ و جدال بدُور کند. حضور بیوقفه در اعتراضات و اعتصابات متعدد، و نیز همسوی با جوانان و دیگر توده های محروم برای بازستانی حقوقهای پایمال شدۀشان، علامت و جلوه های شور مبارزاتی - اعتراضی زنان و دختران، در برابر حامیان سرمایه و نظام امپریالیستی حاکم بر ایران است. نه تنها چنین نقش، و شور برجسته در اعتراضاتِ خیابانی دیماه نود و شش، و آبانماه نود و هشت نمایان بُود، بلکه از همان روزهای نخستِ حاکمیتِ ارتجاعی جمهوری اسلامی، زنان و دختران در مقابل سیاستِ "یا روسری، یا توسری"، بپاخاستند و در دُوره ها و در زمانه های متفاوت، پیش کسوت مبارزه علیۀ بیعدالتیها و نابرابریهای درون جامعه بُوده اند. دستگیری دختران و زنان مخالف، مبارز و کمونیست، و نیز اعدام صدها تن از آنان به جرم آزادیخواهی، نشانۀ آگاهی زنان و دختران، و بویژه نشانۀ جایگاه و روحیۀ اعتراضی و رزمجویانۀ نیمی از جمعیت اثرگذار جامعه است.
بدین ترتیب و جدا از گرامیداشت هشت مارس روز جهانی زن، بیمناسبت نیست تا بار دیگر به این نکاتِ اساسی و مهم اشاره شود که رهائی زنان، تنها و تنها در بستر مبارزۀ سخت با قوانین و مناسبات ارتجاعی سرمایه داران و آنهم در همراهی با جنسهای مخالف ممکنپذیر میباشد. واقعیت این است که همۀ تلاش سرمایه داران و منادیانشان بر آن است تا جنبشهای اعتراضی و خواسته های بنیادی زنان را به مسیرهای انحرافی همچون فرهنگِ برتری طلبی مردان و امثالهم سمت و سو دهند؛ همۀ تلاششان بر آن است تا عللِ اصلی مصبیتهای وارده بر زنان را، به گُردۀ افکار ناصحیح جنسهای مخالف زنان بی اندازند و قوانین ارتجاعی و عقبمانده شانرا، بعنوان قوانینِ مدافع حقوق برابری زنان با مردان جلوه دهند. امّا ثبت صدها دستور و مقررات واپسگرای مختص با مناسبات سرمایه داری، نمایانگر آن است که دلیل بنیانیِ نابرابریهای شغلی، جنسی و جنسیتی در درون جوامع متفاوت، به ماهیتِ سیستم و مناسباتی بر میگردد که حاکمان و قدرتمداران جهان مدافع آنند؛ دلیل آن به فرهنگ و به ایدئولوژی ای مربوط میشود که طبقۀ سرمایه داری مولّد و حامی آن است. پس تا زمانیکه نظامهای سرمایه داری در مسند قدرت اند، زندگی زنان و آنهم بهمراه دیگر جنسیتها، در معرض تعرض به حقوقِ پایه ایشان، و نیز در معرض نابرابریهای شغلی و دیگر روابط و مناسبات اجتماعی حاکم بر جامعه خواهد بُود. با این اوصاف با نابودیِ سیستم سرمایه داری و با ریشه کن کردن قوانین ارتجاعی اش است که زنان خواهند توانست، در کنار دیگر جنسیتها و محرومان از مساوات طلبی و برابری برخُوردار گردند و بدُور از تبعیض، توهین و تحقیر، در مناصب متفاوت شغلی و تحصیلیِ اسارتبار امپریالیستی قرار گیرند و در جهت سازندگی و شکوفائی جامعۀ منطبق بر برسمیت شناختن حقوق انسانها گام بردارند.
6 مارس 2020
16 اسفند 1398